تبليغاتX
نانوشته هاي نودژ

نانوشته هاي نودژ

پرند parand

بدون هیچ مقدمه ای  باید بگویم که چقدر زیباست ...........

پیرمردی را میشناسم که کارش بافتن و سر هم کردن است اما چه بافتنی و چه رستنی؟ رستنی از عمق وجود از ورای احساس ،بی الایش و ساده ،بدون هیچ چشم داشتی ، عاشق کارش است    برای زیستن میبافد  آن چیز که او میبافد نه بر تن نوازش میکند و نه آنرا می آساید اما نگاهی بر دستان پینه بسته مرد جلوه  ای تازه در ذهن میپرورد و روح را نوازش میدهد بی آنکه تو بدانی  .......

پشت این بندهای در هم تنیده داستانی نهفته است از عشق ،سختی ،از گرما  و  شرجی از باد از بوران و.........

نامش را پرند نهاده اند  تا با ان به پرواز در ایند بی انکه بال زنند، بر بلندای نخلی تکیه زنند که روزها با ان سپری کرده اند با اوسخن  گفته و درد دل کرده اند تا روزی ثمرش را با عشق بچینند

حال این پرند چگونه ساخته میشود ؟ از پیر مرد میپرسم    .. اینگونه میگوید:

دلی ساده و بی آلایش میخواهد

سپس فصل کورک را به خاطر اور آنگاه که نخلی بر  زمین می افتد تا جانش را برایت ارزانی دارد آن گوشه و کنار اطراف گردن نخل را نیک بنگری لیفهایی ( سیس) خاهی یافت که در مقابلت دلبری میکنند پس آنها را بردار و مدتی درآب بخیسان وبگذار (بمیسد)  آنگاه که چند روزی بر انها گذشت بیرونشان گردان و  ریش ریش کن تا آماده کار سخت تری گردند  . حال سنگی بیاب که تا حدودی پهن باشد و چوبی دستی ای  نسبتا سنگین  ،  سیسهای ریش ریش شده را بر آن نه  با چوب دستی ات بر وجودشان بکوب تا نرم شوند

حال این سیسها رادرون دستهایت بگیر به هم بتابان تا به شکل ریسمان در آید اینکار را ساعتها ادامه بده تا ریسمانت  بلند و بلندتر شد   حال این ریسمان را بین دو چوب محکم کن تا چند روزی به خود آید و جان بگیر د  پس از این اقدام ریسمان را مجدد به هم بتابان تا کوتاه و کوتاهتر گردد و سخت تر شود آنگاه که این کار را کردی بند پرند را ساخته ای حال میماند کمربندش(کوش) تا تکیه گاهی باشد برای تو بر فراز نخل ها .....

کوش پرند را کمی زودتر میتوان آماده کرد اما ظرافت بیشتری را طلب میکند  بند هایت را همانند قبل آماده کن و به هم بتابان اینک نیازی به ساخت بند کلفت نداری بند هایت چون زنبیلی به هم بتاب تا توری زیبا تدارک آید  افزودن این تور بر آن بند    چیزی را بنیان نمیکند جز  پرند.....................

 شادزی و بدرود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 20:16  توسط احمد محبی  | 

یکی از دوستان این سوال را از ما پرسیده که به آن جواب میدهیم..


اگم یه سوالوم هه:طلا تو بگه بیچه ای ای دو تا برا یه تا شو سید بوده یه تا دگه شیخ؟منظورم سیداحمد متعلم و شیخ حسین عالمزاده یه؟اگن بوشو هم که یکی بوده


باید محظر شما عرض کنم که این افراد سه تا برادرند محمد ، حسین و احمد که هر سه از یک پدرند بنام شیخ عاس محبی که فامیل هر کدام از این برادران با هم فرق میکند . محمد محبی .شیخ حسین عالمزاده و سید احمد متعلم آنچه  تفاوت در سادات بودن یا نبودن این اشخاص ایجاد کرده است عرف است در صورتی که هر سه اینها از سادات بوده اما در بین عوام هر کدام اسم سابق خود را یدک میکشد جای هیچ گونه شک و تعجبی نیز ندارد 
شما خود بهتر میدانی که سیادت خاندان سید محب بیش از 20 سال نیست که محرض شده پس باید این گونه تفاوتها نیز وجود داشته باشد...........

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 22:0  توسط احمد محبی  | 

نانوشته های نودژ بروز شد‏↳‏

عیداست ولی بدون اوغم داریم عاشق شده ایم وعشق راکم داریم ای کاش که این عیدظهورش برسداینگونه هزارعیدباهم داریم. عیدشمامبارک.برای سلامتی امام زمان(ع)صلوات

سلام همشهریان عزیز امیدوارم که ایام به کام باشد قبل از هر چیز میبایست از تمام وبگردان عزیز عذر خواهی کنم چرا که از آخرین ملاقات ما بیش از یکسال میگذره؛

با تبریک عید سعید فطر به سراغ پست انتقادی امروز میرویم؛

ابتدا چند خبر؛

مسابقات فوتسال جام رمضان با قهرمانی تیم لاریان به پایان رسید؛ساختمان شهرداری نودژ بهره برداری شد؛

آسفالت بلوار شهید بهشتی پچ خورد؛

سالن ورزشی تربیت بدنی افتتاح شد؟

زمین چمن اسپیتکو افتتاح شد؟

لوله های آب تعویض شد؟

خیابان های شهرک شهید بهشتی که چند سال است زیرسازی شده اند آسفالت شد؟

بلوار آیت ا... متعلم گداری آسفالت شد؟

ومهمتر از همه برق نودژ درست شد؟

به امید آنروز که به غیر از سه خبر اول جلوی مابقی اخبار علامت سوال نباشد...

برویم سراغ خبر اول؛

این مسابقات در جهنم سالن آموزش و پرورش برگزار شد که اگر قرار بر انتقاد باشد میبایست طوماری نوشت ؛تصور کن در دمای 50 درجه و شرجی شدید قرار گرفته ای حال وارد یک سالن سر پوشیده شو که کمترین روزنه ای دارد حال کفش ولباس ورزشی بر تن کن و یک ساعت بدو آن هم صد متر چه حالی به تو دست میدهد؟

ضمنا یاد آور شوم که اگر در قوه تخیلت می گنجد این واقیعت را هم تصور کن که کف سالن کفپوش نداشته باشد و روی موزاییک سفت را رنگ کرده باشند و مانند یخ لیز باشد...

این واقعیتی بود که برمسابقات فوتسال رمضان گذش البته این را هم اضافه کنم که تقریبا تمامی بازیکنان روزه بودند و بلافاصله بعد از افطار بازی ها برگزار میشد؛  البته خبر خوشی را به شما بدهم که از مرحله نیمه نهایی به بعد تهویه سالن را روشن کردند... بازی فینال بود که دیدیم سر وکله  فرماندار و بخشدار محترم پیدا شد و مثل همیشه وعده های سر خرمن دادند و ما را شادمان و خوشحال از اینکه تا سال آینده دنیای دیگری خواهیم داشت اما... زهی خیال باطل .................خلاصه این مسابقات با تمامی کاستی هایش به خوشی به پایان رسید

و اما خبر دوم آسفالت پچ(وصله) خورد...

همه می دانید که نودژ از سال 82 شهر اعلام شد و تقریبا به همت شهردار محترم نمای زیبایی پیدا کرد و نیم بلوارش آسفالت شد اما چه گویم که ناگفتنم بهتر است آسفالتی که فقط یک سال از عمرش میگذشت پت پت (pot pot)شد آخر این پیمانکارها را از کجا آورده بودی جناب شهردار ؟ چه کسی را ناظر بر کارشان کردی؟ با چه توجیهی کارشان را تحویل گرفتی؟ و باچه رویی آسفالتشان را پچ زدی؟ 

آخر این همه بودجه چرا باید هدر رود؟ وای بر ما         و این هم بگذرد... برای اینکه مطلب خسته کننده نباشد مابقی اخبار را در پستهای  بعدی به نقد میگذاریم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 0:0  توسط احمد محبی  | 

آدور بند

هوا گرم است و چنان عرقی بر پیشانی ام نشسته است که لحظه شماری میکنم هر چه سریعتر به خانه برسم و

کولر را روشن کنم بعداز نفس نفس زدن زیاد و ریختن عرق فراوان وارد لهرو میشویم و قبل از انجام هر کاری به

سمت کولر میروم تا آن را روشن کنم ..در اولین اقدام کولر روشن نمیشود و برای بار دوم  اقدام میکنیم که به حول

قوه الهی ناگهان کولر روشن میشود وباد سردی به صورتم میخورد جلوی آن دراز میکشم و پس لز گذشت کمتر زمانی دلم به خواب میرود که ناگهان با صدای غارتن/گ کولر از خواب بر میخیزم و به سمت کولر میدوم تا آن را از خطر سوختن نجات دهم  (ظاهرا کولر کوته ارو فن)  این کار را شاید بیش از 10 بار انجام دهم ...

از کولر گازی منصرف میشوم و به سمت کولر آبی میروم تا شاید بتوانم از این اختراع بشر برای خنکای وجود استفاده کنم کولر را پر از آب میکنم و اندکی استراحت میکنم که پس مدتی  باد کولر قطع میشود و این صدا به گوشم میرسد:(غارِک ،غارک ، غارک، غارک،...) اصطلاحا کولر کوته ارو پامپ.

هوا بسیار گرم است چاره ای ندارم جز اینکه پسین گوچگون خشم رو جمع کنم و برویم سورگ آدور بچینیم . پسین تراکتور ابراهیم رودباری را میگیریم و با بروبچ عازم سورگ میشویم و پس از مشقت زیاد موفق به چیدن آدور به میزان دلخواه میشویم . پس از بازگشت از سورگ کمی گلو تازه میکنیم و خود را برای ساختن آدور بند آماده میکنیم چند تا چو میکاریم و دور آن را با مهرک اصطلاحا آینه بندی میکنیم . سپس با آدورهایی که تهیه کرده ایم با ظرافت خاصی کنار هم روی مهرکهایی که تدارک دیده ایم با چیلک میبندیم ....

پس از پایان اینکار جوی آبی را اطراف سازه خود تدارک میبینیم ...

این هنگام است که ما یک آدور بند ساخته ایم....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 11:3  توسط احمد محبی  | 

نودژ 1440 یا newcastle

 

برای درک این مطلب نیاز به قوه تخیل بسیار بالایی داریم به حدی که بتوان

محال را هم در ذهن گنجانید !!!!!

از سمت رودان با یک ماشین آخرین سیستم به سمت نودژ حرکت میکنیم

پس از عبور از تونل به منطقه ای توریستی میرسیم به نام نودژ که تا آن

مکان وسعت یافته است با طی کردن مسیر اتوبان نودژ_کهنوج به پلیس

راه مجهز به تمامی امکانات نودژ میرسیم در این هنگام یک افسر با علامت

دادن به راننده از او میخواهد که کنار بزند در این هنگام پلیس با معرفت ما

باحترام کامل از راننده میپرسد که مشکلی دارد یا نه؟ راننده مودب ما هم

باتشکر از پلیس میگوید که طبق معمول مشکلی نیست!!!! در این هنگام

به راه خود ادامه میدهد واز پلیس خداحافظی میکند. در بین راه کارخانه

سیمان نودژ چشم هر بیننده ای را به خود جلب میکند کارخانه ای که

روزانه3000 تن سیمان تولید میکند؟ !!!! کار خانه ای که تمام متخصصان

آن نودژی اند؟!!! کارخانه ای که هر ماه 30000 تن سیمان به خارج از

کشورصادر میکند؟!!! با طی مسیر از این کارخانه بسیار بزرگ عبور میکنیم

و درکنار جاده حواسمان متوجه استادیوم بزرگ نودژ میشود که ظاهرا یک

بازی بسیار مهمی در آن جریان دارد گویا بازی بین پتروک و الهلال است

که مرحله رفت یک چهارم آسیا را بازی میکنند ؟؟؟( آخه پتروک سال قبل

قهرمان لیگ برتر شده است!!)

با امید پیروزی!!! به مسیر ادامه میدهیم سمت راست جاده برج بسیار

 بلندی قرار دارد که میتوان ان را یکی از بزرگترین برجهای ایران دانست

برجی که بسیاری از شرکتهای مهم را در خود جای داده است در کنار این

برج هتل ۵ ستاره نودژ قرار گرفته است که در یاچه پشت سد در کنار آن 

 نمای بسیار زیبایی به آن بخشیده است در همین حال متوجه چندین نفر

از مسئولان دولتی میشویم که ظاهرا همانگونه که در خبرها شنیدید امروز

 روز افتتاح نیروگاه اتمی نودژ است !!!!؟؟؟

با عبور از این منطقه به منطقه تفریحی توریستی( اسپیتکو)میرسیم که

زیبایی های منحصر بفرد آن چشم هر بیننده ای را نوازش میدهد به راننده

میگوییم اندکی در این مکان زیبا توقف کند تا هوایی تازه کنیم تا اینکه

پایمان را بر زمین میگذاریم چشممان به جمال پادشاه دبی منور میشود که

برای تفریح و خوش گذرانی به آنجا آمده است گویا قرار بر این است که

قرارداد کلانی نیز با کارخانه فرش نودژ امضا کند تا این کشور هم از برکات

شهر مانیز بهره مند شود !!!!

اکنون به ادامه مطلب رفته و تخیل خود را مشاهده کنید که در عقل جن

هم نمیگنجد !!!!!!!!!! حتما ببینید ....


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 17:27  توسط احمد محبی  | 

بهار

 

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

و بهار،روی هر شاخه ،کنار هر برگ ،شمع روشن کرده است


همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکباره آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به

دامن کرده است

حالیا معجزه باران را باور کن


و سخاوت را درچشم چمنزار ببین


و محبت را در روح نسیم


که در این کوچه تنگ

 
با همین دست تهی

                            روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

                                                     فریدون مشیری

سلام . سلامی با طراوت ریحونی با لطافت نوزن با زلالی آب دهنه ناییز به

سر سبزی زمستان نودژ به چسبندگی پوهیل وبه شوری سورگ. امیدوارم

ایام به کام باشد .

بالاخره سالی گذشت و بهاری دوباره سر زد تا زمین را نو کند تا خورشید به

 خود تکانی دهد گرمایی بتابد البته گرمای نودژ خودمان بیشتر از مردمان

خونگرمش تراوش میکند تا آفتاب سوزانش اما به قول بعضی ها شاید اغراق

 کرده باشم مردمان ما آن گرمی را ندارند اما انصاف هم چیز خوبیه مثل

مردمان نودژ کمتر افرادی بخصوص در جنوب کشور پیدا ابو. مردمانی که

سوزناکی آفتاب و زبری کرتک را به جان خریده اند .

 

به دنبال مجالی می گشتم که از همشهریان قدر دانی کنم و از آنها

علی الخصوص آقا مهدی که اسباب ناراحتی ایشان را هم در پستی 

 فراهم ساختیم عذر خواهی کنم و از اینکه منو تنها نمیهرید تشکر.

در سالی که گذشت نودژ سال پر باری را گذراند سالی که به همت

مسئولین روستای نودژ خودمان تا حدودی رنگ شهر به خود گرفت تا نودژیها

هم با آدرس دادن بر اساس خیابان و کوچه کمی پز بدهند . پارکی ساخته

شد در نوع خود منحصر به فرد میدانی نیمه کاره و بوستانی که خودمون

 بهش میگیم جهله... ساختمانی برای آتش نشانی که ماشینی بااین نام در

 آن نمیبینی کانکسی تحت عنوان منابع طبیعی سالنی بدون برق و کفپوش

اداره تربیت بدنی ای بدون سرپناه لیگ فوتبالی بی سر وته ...و   خلاصه

بلواری قد علم کرد و ادرس ها را سر راست تر کرد.  وبلاگهای جدیدی بروز

شدند که در این زمینه باید از دوست عزیزمون در وبلاگ نودز امروز تشکر

کنم که مطاالب بسیار جالبی در سال گذشته مینوشتند... همه و

همه باعث شد تا سالی پر بار و همچنین پر باران بر نودژ بگذرد امید بر آن

است که امسال نودزمان در تمامی زمینه ها بخصوص ورزشی و علمی و

فرهنگی بدرخشد و همانگونه که در ورودی شهر نوشته شده به نگین پر

افتخار جنوب!!! تبدیل شود...راستی یادم روته .بنظرتو با یه کارو برق نودز

جون بو؟.....!!!گمونوم هم یه کار مانده...!!! راستی قضیه زمین خوارو به کجا

 رسی؟ اگو وی هم سهل شو کرده؟...!!!  اصلا به ماچه؟ راستی پارسال

قراره که زمین فوتبال اسپیتکو چمن ببو که به همت مسئولین سهمیشه به

گوجگو تعلق گه...!!!ولی شما نودزیوو غمتو نبو چمن چیز خوبی نهی ...سد

هم که مثل هرسالخوب یوشه هه..!!!  اگو کرار بوده کوتوشه بگرند ولی

نبو...اگو کرار بوده پار سال تا اول مهر عابر بانک کشاورزی اراه بکهه... بانک

ملی هم اگو کرار بوده افتتاح ببو....!!! راستی دکل پاتک هم جون

 بوده... خلاصه همه چیز مو هه و هچ مو نی...!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 16:9  توسط احمد محبی  | 

نوروزانه

من زود شروع کردم و یک سری مطلب بعنوان نوروزانه گذاشتم که اگر مشکلی پیش نیاد، تا آخرسال ادامه خواهم داد. علتش اینه که عید شاید رفتم سفر و کمتر در خدمت بودم، بخاطر همین، مشقام رو زودتر نوشتم!

نوروز در راه است دلها در انتظار . زمان خانه تکانی شده است  زمان نو شدن و از نو رستن شده است  گاه دل بریدن از کینه ها و نا ملایمات رسیده است .بیایید با هم هر آنچه که نام آن را بدی مینامیم فراموش کنیم بیایید نوروزی باشیم بیایید دلها را بتکانیم تا بهاری دل انگیز داشته باشیم بیایید دستان همدگر را بفشاریم و با مهر از هم سخن بگوییم. بیایید برای تمام نودژیها  آرزوی سلامتی کنیم

هر چند که این را مطمئنم ؟.....

امید بر آن است که با خانه تکانی دلهامان سالی خوب و خوش بهار را داشته باشیم. سخن کوتاه کنم امیدوارم سال جدید سالی خوش توام با موفقیت برای همه همشهریان باشد.

حال برای انبساط خاطر  قطعه شعری تحت عنوان نوروزانه از احمد شاملو را یاد آور میشوم.

سالي

 

 

نوروز

بي‌چلچله بي‌بنفشه مي‌آيد،
بي‌جنبش :سرد برگ نارنج بر آب
بي گردش ِ مُرغانه‌ی رنگين بر آينه.

 

سالي

 

 

نوروز

بي‌گندم ِ سبز و سفره مي‌آيد،
بي‌پيغام ِ خموش ِ ماهي از تُنگ ِ بلور
بي‌رقص ِ عفيف ِ شعله در مردنگي.

 

سالي

 

 

نوروز

 

 

همراه ِ به‌درکوبي‌ مرداني

سنگيني‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:تا لاله‌ی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را

و تاقچه‌ی گناه

 

 

ديگر بار

با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقديس شود.

 

در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه‌های بسته

 

 

به‌ناگاه

 

 

فراز خواهد شد

 

دستان ِ اشتياق

 

 

از دريچه‌ها دراز خواهد شد

 

لبان ِ فراموشي

 

 

به خنده باز خواهد شد

 

و بهار

 

 

در معبری از غريو

 

تا شهر ِ خسته

 

 

پيش‌باز خواهد شد.

 

سالي

 

 

آری

بي‌گاهان

نوروز

 

 

چنين

 

 

آغاز خواهد شد

                                      

ایام به کام.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 12:29  توسط احمد محبی  | 

تاسوعا

سلام

با عرض شرمندگی باید از محضر شما همشهریان عزیز عذر خواهی کنم چونکه نتونستم مدت زیادی بلاگ رو بروز کنم.اما به هر حال امیدوارم بازگشتم هم برلی خودم و هم برای شما خوش یمن باشه.

به همین خاطر یه سری عکس از روز تاسوعا رو براتون گذاشتم که تجدید خاطره بشه.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 15:58  توسط احمد محبی  | 

سواس

واما سواس

سواس نوعی پاپوش قدیمی است که از نخل" این درخت مستحکم و پرکراربرد ساخته میشود" یا بهتر آن است که بگوییم ساخته میشد .

اگر از بزرگتران فامیل مطلب را جویا شویم ساعتها حرف در ارتباط با سواس دارند سواس .همان تصویری که در بالا مشاهده میکنید راز سختی و تحمل را در خود نهان کرده و یاد آور روزهای سپری شده بر نودژ و مردم آن است مردم ساده و بی آلایشی که هیچ دغدغه ای نداشتند جز جلب رضای خدا وخشنودی همنوعان.

اما سواس چه میگوید؟ سواس این درد کشیده رنجور و این یار روزهای بارنی و پر آب واین همسفر روزهای گرم و گداخته حرفها برای گفتن دارد.

با اندکی تامل  و سکوت میتوان صدای سواس را شنید گوش بده قشنگ مشخص است که چه میگوید. آن روزها که دلها بی آلایش بود دیگر گذشته و زمان عوض شده و مردم مدرن شده اند اما چه مدرن شدنی که عدم رضای خداوند را به همراه داشته باشد.

این چه مدرن شدنی است که همسایه از حال همسایه بی خبر است .این چه مدرن شدنی است که برادر حال برادر را نمی پرسد و یا اینکه دوستان دیروز همه قیافشان برای ما آشناست!!!!!!؟؟؟"

تنها دغدغه سواس این نیست سواس همچنیبن به ما گوشزد میشود که یادمان باشد که زمانی که مردان بدون کفش های شیک و راحت کنونی چنان تلاش وکوششی میکردند برای امرار معاش و گذران زندگی که تلاش های نکرده ما به گرد پایشان هم نمیرسد. سواس یادآور میشود که یادتان باشد که آن مردمان در مقابل سرمای سوزان وگرمای طاقت فرساد حتی خم به ابرو نمی آوردند اما اکنون چه؟

بهتر است قسمتی از شعر "دکتر محمد محبی" (البته با کسب اجازه از محضر ایشان) را در این بین یاد آور شوم.             

 قسمتی از شعر "  آ  زمون چطوریه"

آن زمون با یه زمون فرق اکه    ای چه بگم؟   ای رسوم مردمون؟ مهر هر پیر و جوون ؟      

آ  زمون مردم دور همرند

  بگم ای هم بستگی؟      همشو واهمرند         

چطوره قدرتوشو؟    همشو محکمرند  

 در برابر ستم   همشو خنجررند         

   وقتی که یتیم شو  ادی  همشو  پدررند    

   پیش پای پیر  و   گزه همشو  نوکررند  .  ..........

ولی امرو چطوری؟

مردمو  تو  دل خراب

 هچکه نی پی ثواب

یه گروه   توی نعشگی          عده ای هم توی خواب. ........

جوونوو اطوریند   

 همه جا    اجا     آجا   همه دنبال مدند     

    مردو  هم بی عرضه اند      دگه مرد کار نهند    

 دگه ایمان و حیا   کم   بوده   پشت  ایثار وشرف  خم   بوده   ارزش  پیرون  ما  هم کم  بوده .

امید بر آن است که ارزشهای فرهنگی روزی به جایگاه واقعی خود باز گردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:24  توسط احمد محبی  | 

چنگال


سلام همشهریان امیدوارم ایام به کام باشد.

می خوایم در این پست به چنگال بپردازیم.

قطعا با شنیدن نام چنگال تصویری از قاشق و چنگال در ذهن خیلیها تداعی میشود اما خوب میدونید که منظور ما چنگال آشپزخانه نیست.

حتما با بارانی که چند روز اخیر بارید خیلی هوس خوردن چنگال به سرشون افتاده و خواستند که یه جوری اون رو تهیه کنند.

اما برای تهیه وساخت چنگال باید نکاتی رو رعایت کرد که به آنها میپردازیم

۱ـرفتن به سراغ یک آدم مجرب در پختن سیلک

۲ـتهیه خرمای نرم و تازه

۳ـتهیه روغن خوش

۴ـتهیه یک لیوان دوغ محلی

همون طور که میدونید تهیه چنگال چندان سخت نیست.اما احتمالا تنها گزینه ای که تا حدودی درد سر ساز است همان تهیه سیلک است. که خودتان هم میتوانید آن را تهیه کنید.(سیلک نوعی نان است که قبل از اینکه به طور کامل بپزد وخود را بگیرد آتش از آن دریغ میشود)

واما اگر می خواهید خودتان دست به پخت سیلک بزنید.برای اینکه سیلکتان خوشمزه تر باشد ابتدا بایست از دوستان وآشنایان تاوه تهیه کنید سپس مقداری دار (چوب) را تهیه کنید و به پخت نان با شیوه سنتی بپردازید...سپس میبایست خرما را با هسته یا بدون هسته روی نانهای تهیه شده خود بریزید و در این هنگام باید با آنها به مبارزه برخیزید و آنها را در هم آمیزید تا دیگر نتوان نان را از خرما جدا کرد حال متوانید روغنهای خود ترجیحا حیوانی یا همان روغن خوش خودمان را گرم کنید و سپس با مخلوط تهیه شده در هم آمیزید این هنگام است که شما چنگال درست کرده اید و میتوانید از خوردن آن لذت ببرید

اما به یادتان باشد از آنجا که چنگال  بسیار کالری بالایی دارد حتما در روزهای سرد و بارانی که طراوت خاصی دارد تناول شود و پشت بند آن حتما مقداری دوغ بنوشید تا خدای ناکرده دل سوزک (سوزش سر معده) نگیرید. یادتان باشد که اگر چنگال را تهیه کردید حتما برای همسایه های خود ببرید تا آنها هم از خوردن آن لذت کافی راببرند.

 

                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 18:36  توسط احمد محبی  |